فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
822
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
المِسْوَرَة - ج مَسَاوِر [ سور ] : بالش ساخته شده از چرم . المِسْوَط - [ سوط ] : مرادف ( المِسْوَاط ) است . المَسُوس - [ مسّ ] من الماءِ : آبى كه در دسترس باشد ، آب صاف و گوارا ، آنچه كه تشنگى را رفع كند ، آب ملس ( نه شور نه شيرين ) ؛ « كَلأٌ مَسُوس » : علف و گياهى كه در چراگاه سبز شده باشد . المُسَوِّف - [ سوف ] : فا ، شكيبا ، كسى كه هر كارى كه بخواهد بكند و ديگرى او را باز ندارد . المَسُوقَة - [ سوق ] : « الماشية المَسُوقة » : دامى كه آن را ادامهء سير دهند . المُسَوَّم - [ سوم ] : كسى كه نشانهء ويژه اى در او باشد ، مرد خوش اخلاق . المُسَوَّمَة - [ سوم ] : مؤنث ( المُسَوَّم ) است ؛ « الخَيْل المُسَوَّمَة » : گروه اسبان با سواران آنها كه در حركت باشند . يا در چراگاه مىچرند المُسْي - [ مسو ] : مرادف ( المَسَاء ) و به معناى نيمهء دوم روز است . المِسْي - [ مسو ] : مرادف ( المَسَاء ) و به معناى نيمهء دوم روز است . المِسْيَاح - ج مَسَايِيح [ سيح ] : دروغپرداز و سخن چين . المِسْيَاط - [ سوط ] : آب ته حوض . المِسْياف - [ سوف ] : كسى كه فرزندش مرده باشد . المَسِيح - ج مُسَحَاء و مَسْحَى [ مسح ] : كسى كه به خود روغن ماليده باشد ، لقب يسوع ( خداى مجسم شده ) در مذهب مسيحيان ، كسى كه صورت خود را پاك كرده است ، عرق بدن ، دوست ، زيبا ، خوش صورت ، دروغگو ، يك قطعه از نقره ، كسى كه بسيار سياحت كند ، مرد كور از يك چشم ، - من الدّراهم : پولى كه ارزش نداشته باشد . المِسِّيح - [ مسح ] : كسى كه بسيار جهانگردى كند . المُسَيَّح - [ سيح ] من الثياب : جامهء راه راه . المَسِيحَة - ج مَسَائِح [ مسح ] : موى دو طرف سر ، گيسو ، دو فاصلهء بين گيجگاه و صورت ، كمان ، يك قطعه سيم ( نقره ) . المَسِيحِيّ - [ مسح ] : پيرو دين حضرت عيسى مسيح ، منسوب به حضرت مسيح . المَسِيحِيَّة - [ مسح ] : دين مسيحي ، نصرانيت . المَسِيخ - احمق ، بد اخلاق ، - من الطَّعَام : غذاى بىمزه يا غذاى بىنمك . المُسَيَّر - [ سير ] : مفع ، - من الثياب : جامهء خط دار ( راه راه ) ؛ « الإِنْسان مُسَيَّرٌ لا مُخَيرٌّ » : يعنى انسان در زندگى بگونه اى است كه خدا براى او هر چه بخواهد همان است و از خود اختيارى ندارد . المَسِيرَة - مص ، مسافت ؛ « بينها مَسِيرةُ يوم » : مسافت يك روز راه ، تظاهرات ملي و آرام براى بيان احساسات يا مسائل سياسى است . المُسَيَّرَة - [ سير ] : مؤنث ( الْمُسَيَّر ) است ؛ « الصّواريخ المُسَيَّرَة » : موشكهاى دور برد ( كه بسوى نقاط يا مكانهاى دور دست پرتاب مىشود ) . المُسِيس - [ سوس ] : « شاةٌ مُسِيسٌ » : گوسفند پر از شپش . المَسِيس - [ مسّ ] : مص ؛ « مَسِيسُ الحاجةِ » : نيازمندى ضرورى ؛ « هو فى مَسِيسِ الحاجةِ الى المُسَاعدة » : او به كمك نياز مبرم و ضرورى دارد . المَسِيسَة - [ مسّ ] ( ط ) : نوعى شيرينى كه از آرد و شيره تهيه مىشود . المَسِيط - گِل ، آب كثيف ته حوض . المَسِيطَة - دره اى كه در آن آب كمى روان باشد ، آب تيره و كدر . المِسْيَعة - [ سيع ] ( ب ) : مالهء بنائي و گچ كارى . المُسِيف - [ سيف ] : كسى كه شمشير حمايل داشته باشد ، دلير ، بينوا ، كسى كه فرزندش مرده باشد . المُسَيَّف - [ سيف ] من البُرُود : پارچه كه بر روى آن خطهائي به شكل شمشير نگاشته شده باشد ، - من الدّراهم : درهمى كه نقش لبهء آن سائيده شده باشد . المَسِيك - ج مُسْك : بخيل ؛ « ما فيه مَسِيكٌ » : خيرى ندارد كه به او مراجعه شود ؛ « سِقاءٌ مَسِيكٌ » : مشكى كه آب را در خود مىگيرد و ترشح نمىكند . المِسِّيك - مرادف ( المَسِيك ) است . المَسِيكَة - زنيكه در خانهء مردى بدون عقد شرعى زندگى كند ، - نام گياهى است از نوع گلها ؛ « الأرض المَسِيكَةُ » : زمينى سفت كه آب در آن نفوذ نكند . المَسِيل - [ سيل ] : مص ؛ « مَسِيلُ الماءِ » : گذر سيل ، آبراههء سيل . ج - مَسَايل و مُسُل و امْسِلَة و مُسْلَان . المَسِيل - ج مُسُل و أَمْسِلَة [ مسل ] : آب كه از بينى خارج شود ، مصل ( مايع رقيق در خون ) ، شاخهء درخت خرما كه هنوز خشك نشده باشد . مَشَّ - - مَشاًّ [ مشّ ] الناقةَ : شتر ماده را دوشيد و مقدارى شير در پستان آن نگهداشت ، - مالَ فلانٍ : دارائى او را بتدريج گرفت ، - العَظْمَ : اطراف استخوان را مكيد و خورد ، - يَدَه : دست خود را براى زدودن از چربى پاك كرد ، - الشيءَ : چيزى در آب انداخت تا ذوب شود ، - فلاناً : با او دشمنى و خصومت كرد . المَشّ - [ مشّ ] : مص ؛ « اطْعَمَه هَشّاً مَشّاً » : غذاى خوب و عالى بوى خورانيد . مَشَى - - مَشْياً و تِمْشَاءً [ مشي ] : راه رفت ، دام و ستور او بسيار شد ، - زيدٌ : هدايت شد ، - مِشَاءً المرأة او الماشية : زن يا ستور بچه دار شد ، - بَطْنَه : شكمش كار كرد ، - بالنميمَةِ : غيبت ديگران كرد . مَشَّى - تَمْشِيَةً [ مشي ] : مرادف ( مَشَى ) است ، - الرّجُلَ : او را راه برد . المَشَاء - [ مشو ] : داروئى است مسهل . المَشَّاء - [ مشّ ] : مؤنث ( الأمَشَّ ) است . المَشَّاء - : كسى كه بسيار راه رود ، سخن چين .